ـ عكاسی را چگونه آموختید؟ تجربی یا ...؟

من از پدرم عكاسی را یاد گرفتم. بعد از آن برای این‌كه ریزه‌كاری‌ها و تكنیك‌ را بیاموزم سه سال در آكادمی سانفرانسیسكو به كار مشغول شدم و یك سال و نیم هم با شاركویكسی كار كردم كه یكی از صاحب‌‌نظران خوب عكاسی كلن و از استادان بسیار خوب بود و تكنیك بالایی داشت.

ـ با شناختی كه از شما و كارهایتان دارم دوست دارم بیشتر در مورد چهره‌نگاری كه تخصص شماست صحبت كنیم. شما بهتر می‌دانید كه عكاسی پرتره تعابیر گسترده‌ای دارد؛ از عكس‌های شناسنامه تا پرتره‌های محیطی و پرتره‌های كاربردی. من علاقه‌مندم بدانم چهره‌نگاری‌های شما تا چه حد بیانگر شخصیت واقعی افراد هستند؟

معمولاً یك عكاس چهره‌پرداز باید به درون شخص راه پیدا كند یعنی حسی را كه واقعاً از او می‌گیرد بتواند منتقل كند. این موضوع خیلی با عكس‌هایی كه عكاسان در اندازه 4*6 می‌گیرند متفاوت است. حالت‌های این‌گونه عكس‌ها كلیشه‌ای است. در واقع پرتره‌پردازی هنوز در ایران جایگاه خودش را پیدا نكرده است. نمونه آن روشی است كه با استفاده از روتوش‌‌های بی‌حساب و كتاب عكس‌های تصنعی به وجود می‌آورد. به همین دلیل كسی به این كار تمایل ندارد. به ویژه با روش‌های عكاسی دیجیتال كه شخصیت فرد كم‌رنگ و مبهم و چشم‌ها نازیبا می‌شوند. به نظر من زیبایی پرتره وابسته به نمایش بافت‌ها و آناتومی صورت است. عكاس باید كاملاً به این جزئیات آگاهی داشته باشد و بتواند آنها را زیباتر نمایان كند. چهره‌پردازی كه تنها دكلانشور زدن نیست. باید محیط كار عكاس و نورپردازی‌هایی كه انجام می‌دهد چهره را كاملاً طبیعی ثبت كند. به این منظور ممكن است از پنج یا شش منبع نوری هم استفاده كند.
من معمولاً سعی می‌كنم از دیافراگم‌های بسیار بسته استفاده كنم. دیافراگم بسته مزایا و معایبی دارد. عیب آن این است كه اگر عكاس شناخت خوبی از نور نداشته باشد، چهره را خیلی تخت نشان می‌دهد و بعد را از بین می‌برد؛ در حالی كه اگر نور را خوب بشناسد با نورپردازی‌های خاصی می‌شود به صورت بعد بیشتری داد. علاوه بر این عكاس باید با مدل انس پیدا كند، با او حرف بزند، حركاتش را در نظر بگیرد و بهترین شكل چهره‌نگاری از او را پیدا كند. سپس با نورپردازی مناسب سعی كند تركیب‌بندی خوبی پدید آورد. در این صورت یك پرتره خوب به دست می‌آید.
در واقع نورپردازی باید خوب انجام شود،‌ كادربندی درست باشد،‌ لنز درست انتخاب شود و فاصله‌ها رعایت گردد. تكنیك اهمیت بسیاری دارد. علاوه بر مسایلی كه مطرح كردم،‌ لازم است تاریكخانه مناسب باشد و فرایند ظهور درست انجام شود. مدت نوردهی و داروهایی كه استفاده می‌شود، همه چیز باید با دقت و عالی انجام شود.

شما در كار خودتان با روتوش مخالف هستید. اصلاً از روتوش استفاده نمی‌كنید؟
ژوزف كارش كه شما مدتی با او كار كرده‌اید،‌ شگردهای خاصی در چهره‌پردازی داشت، شما هم مثل ایشان از نگاتیو قطع بزرگ استفاده می‌كنید؟

البته ایشان قطع بزرگتر (25*20) استفاده می‌كردند، ولی من از قطع 18*13 استفاده می‌كنم.

ظاهراً ژوزف كارش روی كار قلم می‌زد. آیا شما هم در تاریكخانه روی عكس‌ها كار می‌كنید؟

من همیشه به دلیل ضعف‌ها و محدودیت‌هایی كه در چاپ وجود دارد در تاریكخانه روی عكس كار می‌كنم. ما مجاز نیستیم زیبایی بافت‌های صورت را كه خود عكس می‌تواند آن‌ها را جلوه دهد، با ماله صاف كنیم و بگوییم آن را روتوش كرده‌ایم. البته من در تاریكخانه روی عكس كار می‌كنم و برخی از ضعف‌ها را در هنگام چاپ از بین می‌برم...

این كار در تاریكخانه و زیر آگراندیسمان روتوش نیست؟

آن بحث دیگری است كه الان عرض می‌كنم. روتوش‌هایی كه من انجام می‌دهم با قلم‌مو است. آن هم برای برداشتن لكه‌های ناپایدار كه جزو شخصیت صورت نیست. مثل برداشتن یك جوش كه به طور طبیعی هم بعد از چند روز از بین می‌رود یا سایه‌های ناخواسته‌ای كه به چهره ربطی ندارد. تازه این هم به روش خاصی انجام می‌شود. باید چند سال كار كرد تا دست عادت كند. من فكر می‌كنم كار بدون روتوش به واقعیت‌ نزدیك‌تر است. ژوزف كارش اصلاً عكاسی را نزد ژان گ‍ُدار یاد گرفته بود و خلاقیت ذاتی داشت. او در 16 سالگی از ارمنستان به بیروت رفته بود و بعد به كانادا و ... در نورپردازی آدمی خلاق بود كه می‌دانست چه كار كند. مدتی برای تئاتر نورپردازی كرد. آن‌ها از دور نورپردازی می‌كردند و از دوربین با لنز 350 استفاده می‌كردند كه راحت‌تر بود ولی عكاس‌ها با لنز 24 و 21 یا 18 كار می‌كردند كه امكان مانور نداشت. من 14 تا 15سال در دانشگاه تدریس داشتم. یك دوربین با لنز 18 آنجا بود، و من خواستم تا یك لنز 300 یا 360 برای آن تهیه كنند. پس از این‌كه لنز تهیه شد، از دانشجویان خواستم هر دو لنز را امتحان كنند.
در لنز 18 جای هیچ‌گونه مانوری برای عكاس وجود ندارد. صورت به دوربین می‌چسبد. در حالی كه كار با لنز 360 خیلی راحت‌تر است؛ صورت دفورمه نمی‌شود و دست عكاس برای نورپردازی باز است.
آنسل آدامز در ابتدا پیانیست بود و بعد عكاس شد. آموزش خاصی هم ندیده بود. این‌ها آدم‌هایی بودند كه خلاقیت داشتند. در عكاسی تكنیك خیلی مهم است. نورپردازی، ظهور، چاپ و رنگ را باید خوب شناخت.

tajasomi23-1.jpg


ـ انسان دوست دارد جاودانه بماند و عكاسی این كار را انجام می‌دهد. مردم دوست دارند همیشه شاداب باشند و عكس‌ها همیشه آن‌ها را جوان و سرزنده نشان دهند. روتوش می‌تواند در نشان دادن این زیبایی و شادابی موثر باشد. شما چطور از آن استفاده نمی‌كنید؟

در بعضی از كارهایم روتوش‌هایی انجام داده‌ام كه اگر حمل بر خودستایی نشود هیچ‌كس نمی‌تواند آن طور انجام دهد. یعنی می‌توانم با روتوش ظرافت پوست را نشان دهم. عكاسی خیلی زود به ایران آمد. روتوش از روسیه و فرانسه به ایران آمد و عكاسانی كه از ارمنستان، تفلیس، مسكو و ... به ایران آمدند روتوش را مرسوم كردند و این فن در ایران عادت شد. در صورتی كه در آمریكا و دیگر كشورها عكس را روتوش نمی‌كنند. آنها معمولاً از فیلتر استفاده می‌كنند. مثلاً من لنزی دارم مال فوكل‌ندر با كانون 420، با اندك چرخش آن تصویر تار (فلو) می‌شود. برای بعضی از كارها خیلی زیباست.

ـ به نظر می‌رسد روتوشی كه نزد عامه عكاسان چهره رایج است، بیشتر از این جهت است كه از نورپردازی‌ شناخت كافی ندارند و نمی‌توانند نورها را كنترل كنند.

نورپردازی یك تخصص است و از نورپردازی‌های نقاشی بسیار الهام گرفته است. بعضی از لامپ‌هایی كه استفاده می‌كنم را خودم درست كرده‌ام. این بستگی به طبع و تجربه آدم دارد كه چه می‌خواهد.

ـ شما برای پیدا كردن لحظه ناب چه می‌كنید؟

من معمولاً عجولانه كار نمی‌كنم، فكر می‌كنم باید به مدل فرصت داد تا با آدم دوست شود و وجود دوربین و عكاسی را حس نكند. در این حالت است كه می‌شود كار كرد. یعنی با مدل باید حرف زد، چای خورد، دوست شد تا آن لحظه لازم برای عكاسی فراهم شود. آن وقت باید بدانید كه پشت دوربین چه كار باید كرد تا لحظه شكار فرا برسد.
ژوزف كارش وقتی كه می‌خواست از سوژه مورد نظر عكس بگیرد دو سه روز با او صحبت می‌كرد، روانشناسی می‌كرد و شناخت پیدا می‌كرد و گاهی چیزی می‌گفت كه طرف ناراحت شود در این حالت صورتش را بررسی می‌كرد و بعد رفتاری را پیش می‌گرفت تا خوشحالی او را ببیند. پس از این ارتباط بود كه لحظه مناسب را پیدا می‌كرد... من معمولاً تا به قیافه مدل‌هایم عادت نكنم عكس نمی‌گیرم.

ـ عكاسی به این ترتیب چقدر زمان می‌برد؟

گاهی اوقات ساعت‌ها، ولی بارها دو تا سه روز هم وقت گذاشته‌ام. هنگام نقاشی از چهره ممكن است چند روز مدل رفت و آمد كند و هر بار با قیافه‌ای، یك روز خسته، یك روز بی‌روحیه و یك روز با مشكل مالی و ... ولی هنگام عكاسی بیشتر فرصت پیدا كردن لحظه مناسب وجود دارد. هرگاه قیافه مناسب است عكس گرفته می‌شود.

ـ كدام یك از عكاسان بزرگ در كار شما تأثیرگذار بوده‌اند؟

من در اوایل تحت تأثیر دو نفر قرار گرفتم یكی فیلیپ هالسمن و دیگری ژوزف كارش، اما الان كارم شبیه كار هیچ‌كس نیست. شخصیت كارم مستقل شكل گرفته است. لازم نیست شبیه كسی باشم. چون خود او وجود دارد و تقلید كار بیهوده‌ای است. اگر بخواهم تقلید كنم صورت سوژه‌هایم را تقلید می‌كنم. شخصیت هر فرد در صورت او نهفته است. بعضی می‌گویند چرا به محیط توجهی نمی‌كنی؟ به نظر من صورت هر كس بیانگر شخصیت اوست. من كار «هالسمن» را بیشتر از «كارش» دوست داشتم برای این كه نوگرایی بیشتری داشت. پرتره‌ای كه هالسمن از اینشتین گرفت و روی جلد مجله‌های لایف و نیوزویك چاپ شد را با عكسی از اینشتین كه «كارش» از او گرفت مقایسه كنید. آن وقت متوجه می‌شوید كه من چه گفته‌ام؛ یعنی نوگرایی و جذابیت خاصی در آن است.

ـ وجه اشتراك كارهای شما سادگی است. رمز این سادگی چیست؟

زمینه سیاه سادگی و جذابیت خاصی دارد كه همیشه پابرجاست و هیچ وقت از بین نمی‌رود.

ـ توصیه شما برای عكاسان جوانی كه می‌خواهند پرتره كار كنند، چیست؟

باید علاقه‌مند باشند و پشتكار داشته باشند تا بتوانند نتیجه بگیرند. متأسفانه بیشتر آن‌ها عكس‌های خود را برای چاپ به جاهای دیگر می‌دهند. اگر یك عكاس شخصاً عكسبرداری، ظهور و چاپ را خودش انجام دهد ضعف كارش را حس می‌كند. یعنی بهتر می‌تواند دفعات بعد ایرادهایی كه در كارهایش هست را رفع كند و نتیجه بگیرد. روش هر چاپگری نتیجه خودش را دارد و سلیقه خودش را در كاری كه چاپ می‌كند نشان می‌هد. در صورتی كه ممكن است سلیقه او با سلیقه آن هنرجو مغایرت داشته باشد. مگر نقاش می‌تواند پالتش را بدهد شخص دیگری كار كند؟ كار در تاریكخانه را هم باید عكاس خود انجام دهد تا بداند كادربندی و كمپوزیسیون كار چیست. همه این‌ها با هم مطرح می‌شود، تونالیته رنگ باید حتماً پخته باشد و شخصیت آن فرد را نمایان كند. نگاتیو را به 10 نفر بدهید چاپ كنند و بیاورند آنها 10 رنگ درمی‌آورند در صورتی كه یك نور داده شده است. عكاسی حرفه‌ای این نیست كه دو، سه نفری آن را انجام دهند. یك عكاس همه كارهایش را باید خودش انجام دهد تا نتیجه بهتری به دست آورد. در غیر این صورت كار چندشخصیتی می‌شود و رضایت‌بخش نخواهد بود. شاید شما دوست داشته باشید عكس خود را پررنگ چاپ كنید یا كادری كه شما در نظر گرفتید با دیگری اصلاً هماهنگ نباشد. این‌گونه نتیجه خوب درنمی‌آید. من حتی پاسپارتو و قاب كارهایم را خودم انجام می‌دهم. حتی در این سن و سال فعلی‌ام، محال است از آتلیه من كار ناقص یا ناتمام بیرون رفته باشد.

ـ شما در كارهایتان از نورپردازی كلاسیك استفاده می‌كنید. ارتباط شما با عكاسی مدرن چگونه است؟

من علاقه‌ ندارم از واقع‌گرایی دور شوم. دوست دارم هر چه را كه انسان حس می‌كند ببیند. از نوگرایان ایراد نمی‌گیرم كه چرا این مسیر را دنبال می‌كنند، ولی خودم به دنبال آن نمی‌روم و علاقه‌ای ندارم.

ـ شما كه در چهره‌نگاری صاحب‌نظر و پیشكسوت هستید، چرا سعی نكرده‌اید برای پیشبرد كار عكاسانی كه در عكاسی‌ها كار می‌كنند،‌كلاس‌هایی برگزار كنید؟

این مسئله را با همكاری اتحادیه عكاسان می‌شود انجام داد. تا حالا چند بار این مسئله مطرح شده ولی واقعیت این است كه كار مشكلی است. آنها به این طرز كار عادت كرده‌اند. روششان هم تجاری است و تغییر روش آن‌ها به سادگی امكان‌پذیر نیست. با جوان‌ترهایی كه به صورت آكادمیك عكاسی را یاد گرفته‌اند، راحت‌تر می شود كار كرد.

ـ قطعاً شما از عكاسانی كه در ایران پرتره كار می‌كنند كارهای زیادی دیده‌اید، كدام‌ها را می‌پسندید و به نظر شما كدام یك موفق‌ترند؟

من زیاد به نمایشگاه نمی‌روم. كارت دعوت‌های زیادی برای من می‌رسد ولی فرصت زیادی برای دیدار از نمایشگاه‌ها پیدا نمی‌كنم. پرتره‌سازان زیادی هم نداریم یعنی كسی به این شیوه كار نمی‌كند. شیوه برخی از آنها هم با كاری كه من انجام می‌دهم متفاوت است و با دوربین‌‌های كوچك و به طور آزاد كار می‌كنند.

ـ اكثر پرتره‌هایی كه شما گرفته‌اید افراد معروفی‌اند و به تعبیر دیگر خودشان چهره هستند. آیا شما از افراد عادی هم عكاسی كرده‌اید؟

شخصیت‌های معروف خیلی به عكاسی كمك می‌كنند؛ شهرت آنها خود به خود تأثیرگذار است. ولی از كسانی كه هنرمند و معروف نبوده‌‌اند هم عكاسی كرده‌ام اما پرتره‌ها باید برای نسل‌های آینده پیام‌آور باشد. عكاس آن‌ها را به نسل‌های بعد معرفی می‌كند. نسل‌های بعد كه پروفسور هشترودی را نخواهند دید باید بدانند كه او چه شخصیتی داشته است و چه كسی بوده است. نسل‌های آینده نمی‌خواهند قیافه‌های رتوش‌شده و گریم‌شده را كه حالتهای طبیعی و شخصیت خود را از دست داده‌اند، ببینند. بلكه می‌خواهند واقعیت آن شخصیت را حس كنند.

ـ حالا اگر كسی این چهره‌های معروف را نشناسد و نداند حسین بهزاد چه كاره بوده و چه شخصیتی داشته و یا 105 سایه چه كسی بوده چطور می‌تواند از این پرتره‌ها به شخصیت آن‌ها پی ببرد؟

این مربوط می‌شود به بیننده اگر بیننده بینش هنری داشته باشد حس می‌كند. یك بچه با دیدن عكس بهزاد نمی‌تواند بفهمد كه او چه شخصیتی داشته است. در مورد عكس‌هایی كه كارش گرفته هم تا آشنایی با آن شخصیت نباشد نمی‌توان فهمید چه كسی است. اما شخصیت‌هایی كه ناشناس هستند را چگونه باید نشان داد؟ مثلاً در عكاسی از چهره كسایی، تا توی دستش نی نباشد كسی او را نمی‌شناسد. صبا استاد كسایی بوده كه در عكس خواسته‌ام نشان دهم. بهترین چیز برای نشان دادن حالت جوانی‌اش كه از دست رفته، نی‌اش بود كه آن را گرفته و با افسوس به گذشته به آن نگاه می‌كند و در عین حال نوازنده بودن او را درمی‌یابیم و تجویدی هم به خاطر این كه آهنگ‌ساز بوده با جان و دل ویولونش را چسبیده و به آن عشق می‌ورزد و من خواستم آن را نشان دهم.

ـ وقتی عكس علی‌ا‌ُف را می‌بینیم متوجه می‌شویم كه شما بر روی عكس روانشناسی كرده‌اید. یعنی حداقل یك اجرای او را دیده‌اید.

چند اجرا از او دیدم. به منزل ما هم آمد. آشنایی هم داشتیم و زمانی كه اینجا آمد به او گفتم كاری به من نداشته باش و فقط بزن. من هم پشت دوربین قرار گرفتم و به بهانه نورپردازی در حالت‌های مختلف عكس‌های متفاوتی از او گرفتم.

ـ چهره ممیز را چگونه گرفتید؟

در آن موقع همسر ممیز فوت كرده بود و او قیافه برافروخته‌ای داشت. تنها راهی كه به نظرم رسید استفاده از یك پس‌زمینه خاص بود. در بعضی مواقع سعی كرده‌ام سادگی را حفظ كنم و نمی‌خواستم در كار زیاده‌روی داشته باشم.

tajasomi23-2.jpg
ـ وقتی به طبیعت می‌روید دوست دارید پشت دوربین قرار بگیرید یا این كه در طبیعت گردش كنید؟

لحظه‌‌ای كه طبیعت را حس می‌كنم و زاویه مناسب را پیدا می‌كنم، دوربین را می‌كارم و بلافاصله همان لحظه را عكس‌‌برداری می‌كنم.

ـ با كدام دوربین عكس‌برداری می‌كنید؟

با دوربین رولیفكس مدل SL.66 اكثر كارهایم را انجام می‌دهم.

ـ تا به حال شده است از كسی بخواهید پرتره‌اش را عكسبرداری كنید؟

بله، شاملو را خودم به این كار دعوت كردم. ولی فریدون مشیری و سیمین بهبهانی خودشان برای كتاب‌هایشان عكس می‌خواستند. برای گرفتن پرتره كسایی هم به اصفهان رفتم. اما شاملو؛ آخرین روزهای شاملو بود كه همسرش آمد و به من گفت به هر نحو شده از او عكس بگیرم. با آقای دولت‌آبادی و آقای سپانلو به منزلش رفتیم. او اصلاً نمی‌توانست حرف بزند. گردن و سرش را هم نمی‌توانست بالا بگیرد. بیست روز بعد هم فوت كرد.

تا حالا اتفاق افتاده در خیابان یا در مجالس میهمانی، در فضایی قرار بگیرید كه از كسی دعوت كنید تا چهره‌‌اش را عكاسی كنید؟

بله در خانه برادرم فرهاد میهمان بودم و آقای دكتر رفعت سرطان‌شناس معروف آنجا بود. فكر كردم من این همه از هنرمندان عكس گرفته‌ام چه خوب است از پزشكان هم قدردانی كنم. گفتم آقای دكتر خواهم برای كتابم عكس شما را هم داشته باشم. فردای آن روز قرار شد به آتلیه بیاید. آن شب همه حالت‌‌های او را در نظر گرفتم. از آقای متین، لیتوگراف معروف و از آقای جوهری كه برای كتابم زحمات زیادی كشیدند هم عكس انداختم.

ـ در حالی كه مصاحبه را پایان‌یافته تلقی كرده و از استاد به خاطر وقتی كه گذاشتند تشكر می‌كردم، از ایشان خواستم تا قدری هم راجع به زندگی‌اش صحبت كند و آقای فخرالدینی گفت كه كمی دیر ازدواج كرده است. پسرش در رشته كامپیوتر درس خوانده و دخترش هم دانشجو است و همسرش را نیز به دلیل این كه با فداكاری او را آزاد گذاشته تا به كار حرفه‌ای‌اش، عكاسی، بپردازد می‌ستود.

چنداثر از استاد