کجا داریم می رویم؟

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبروشد؟ فكركنید.

ادامه نوشته

سلام بر حسين و اربعينش،

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.

 

ادامه نوشته

مقاله محمدعلی معیری درباره میرزا غلام رضا

 

(به نقل از وبلاگ مرقعات جناب سرودلیر نازنین )

قلمسالار قلمرو خط

من به اقتضاي سن، زمان ميرزا غلامرضا را د‌رك نكرد‌ه‌ام ولي د‌وران پر شكوه و از ياد‌نرفتني اقامت استاد‌بزرگوار نزد‌جد‌ّم دوستعلي خان نظام‌الد‌ّوله معيّر‌الممالك و اينكه فرزند‌ش د‌وست محمد‌خان و نيز فرزند‌وي د‌وستعلي خان كه مرا پد‌ر بود افتخار شاگرد‌ي او را د‌اشته‌اند‌چنان تأثيري عميق آميخته با احترام د‌ر خانواد‌ه برجاي گذاشته بود‌كه پس از سالياني نام ميرزا غلامرضا را همچنان از زبان پد‌ر مي‌شنيد‌م، د‌ر كتابخانه‌اش  قطعات او را د‌ر قابهايي زيبا به د‌يوار آويخته مي‌د‌يد‌م و با آنكه هنوز بر مقام بلند‌استاد‌ي و عظمت معنوي او وقوف نيافته بود‌م بر اثر اين شنيد‌نها و د‌يد‌نها از ميرزا غلامرضا د‌ر ذهن خويش موجود‌ي رؤيايي ساخته و د‌ر عالم نوجواني با وي آشنايي مرموزي بهم رساند‌ه بود‌م. براد‌رانم نيز تحت تأثير قرار گرفته  و با من همد‌استان شد‌ه بود‌ند‌. هر روز به شناختن شخصيت واقعي ميرزا غلامرضا شوقمان فزوني مي‌گرفت تا آنكه د‌امن شكيبايي از د‌ست بد‌اد‌يم و از پد‌ر خواستيم كه از روزگار خوش و كار و بارِ پُر بار استاد‌برايمان سخن گويد‌و چهرة  واقعي او را از پرد‌ة ابهام  بيرون كشد‌. پد‌ر كه گويي انتظار اين پرسش را مي‌برد‌ به حكم اراد‌ت و پاس تعلّم استاد‌عالي قد‌رش خواهشمان را به طيب خاطر پذيرفت و د‌ر د‌م نيازمان را برآورد‌. فرزند‌ان كنجكاو خويش را د‌ر نخستين طبقة‌عمارت اند‌روني به اطاق پر طول نسبتاً كم عرضي رهنمون شد‌كه آن را «اطاق نظم» نام نهاد‌ه و باقي ماند‌ة اشياء نفيس خود‌را از هر قبيل د‌ر آنجا گردآورده بود‌و با نظم و سليقه‌اي خاص بعضي را بالاي طاقچه‌ها و روي ميزها جاي د‌اد‌ه و برخي د‌يگر را زيب د‌يوارها ساخته بود‌.

 

ادامه نوشته

نسخه برای این روزهای من

 

در زمان هاي قديم پادشاهي قدرتمند زندگي مي كرد كه وزيران خردمند زيادي را در خدمت داشت.روزي اين پادشاه با نارضايتي وزيران خود را فراخواند و به آنها گفت : « احساس بسيار عجيبي دارم. دوست دارم انگشتري داشته باشم كه حال مرا همواره يكسان نگاه دارد. روي نگين اين انگشتر بايد شعاري حك شده باشد كه وقتي ناراحت هستم مرا خوشحال كند و درعين حال هنگامي كه خوشحال هستم و به اين شعار نگاه مي كنم ، مرا غمگين سازد.»

وزيران خردمند همگي به فكر فرو رفتند و شروع به مشورت با يكديگر كردند. در نهايت آنها تصميم گرفتند انگشتري براي پادشاه بسازند كه بر روي نگين آن اين شعار حك شده باشد:«اين نيز بگذرد».

گرچه پادشاه نیستم و وزیران باهوشی ندارم اما با توجه به حال و روز من این خط استادشیرازی رو جلوچشمان خودم بر روی دیوار نصب کردم تا شاید مرحمی برای من باشه .

واین هم خط حضرت استادشیرازی

   

زنده بادقیصرامین پور

مي‌خواهمت چنان كه شب خسته خواب را
مي‌جويمت چنان كه لب تشنه آب را

محو توام چنان كه ستاره به چشم صبح
يا شبنم سپيده‌دمان آفتاب را

بي‌تابم آنچنان كه درختان براي باد
يا كودكان خفته به گهواره تاب را

بايسته‌اي چنان كه تپيدن براي دل
يا آنچنانكه بال پريدن عقاب را

حتااگرنباشي،مي‌آفرينمت چونانكه التهاب بيابان سراب را

اي خواهشي كه خواستني تر زپاسخي
با چون تو پرسشي چه نيازي جواب را

 

تقدیم به بهترین

بی قراره توام و در دل تنگم گله‌ها ست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
"بال" وقتی قفس پر زدن چلچله‌هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله‌هاست

باز می‌پرسمت از مسئله‌ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه‌ی مسئله‌هاست