پیرمرد بنواز سازت را
آرشه بر روی سیمهای ویولن نواخته میشود بی شک طنین دلنوازش غبار غم و اندوه را از جان و روح پاک نموده و ذره ذره دلانگیزی روحافزایش جایگزین دلتنگیهای آدمی میشود.
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
در جوار سنگ نوشته های مظلوم گنجنامه پیر مردی با دستهای خسته اش آرشه را بر روی سیم های ویولن می کشد و رهگذران را میهمان صدای ساز خود می کند.بعضی وقتها نیم نگاهی به دست مرد ونامرد می اندازد تا شاید او را با انعامی شادکنند .
گاهی نوای ویولن با صدای آبشار آمیخته میشود و زیبایی نوای ویولن را چندین برابر میکند. صدای ویولن داروی درد و تسلی خاطر بسیاری می شود عده ای به سادگی از کنارش رد می شوند . عده ای مکثی می کنند وعده کمی هم با صدای ساز پیرمرد آرامش یافته ولحظاتی به صدای ویولن او گوش میدهند ودر آخر با انعامی دل او را شاد می نمایند
پیر دُردیکش ما گرچه ندارد زر و زور/ خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
پیرمرد از اینکه با ویولنش مردم رابه وجد میآورد لذت میبرد و مفتخر است که دل مردم روزگار خود را برای لحظاتی به شوق واداشته، پیرمرد قطرات اشک مرواریدگونه و زمزمههایی که با لبهای لرزان مردم نجوا میشود را بارها دیده وشنیده است. او به یاد خاطراتش ، جوانیش، زندگیش، تفریحاتش، و عشقش ساز می زند .
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد / نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
در جوار سنگ نوشته های مظلوم گنجنامه پیر مردی با دستهای خسته اش آرشه را بر روی سیم های ویولن می کشد و رهگذران را میهمان صدای ساز خود می کند.بعضی وقتها نیم نگاهی به دست مرد ونامرد می اندازد تا شاید او را با انعامی شادکنند .
گاهی نوای ویولن با صدای آبشار آمیخته میشود و زیبایی نوای ویولن را چندین برابر میکند. صدای ویولن داروی درد و تسلی خاطر بسیاری می شود عده ای به سادگی از کنارش رد می شوند . عده ای مکثی می کنند وعده کمی هم با صدای ساز پیرمرد آرامش یافته ولحظاتی به صدای ویولن او گوش میدهند ودر آخر با انعامی دل او را شاد می نمایند
پیر دُردیکش ما گرچه ندارد زر و زور/ خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
پیرمرد از اینکه با ویولنش مردم رابه وجد میآورد لذت میبرد و مفتخر است که دل مردم روزگار خود را برای لحظاتی به شوق واداشته، پیرمرد قطرات اشک مرواریدگونه و زمزمههایی که با لبهای لرزان مردم نجوا میشود را بارها دیده وشنیده است. او به یاد خاطراتش ، جوانیش، زندگیش، تفریحاتش، و عشقش ساز می زند .
ودر پایان باید گفت پیر مرد مشتاقانه در انتظار شنیدن ساز قشنگت تا سال آینده خواهم ماند امیدوارم امسال آخرین زمستان تو نباشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۸ ساعت 14:14 توسط جاویدمهر
|
زندگی صفحه یکتای هنرمندی ماست