پس از اينكه خط او نيرو گرفت گاهگاه از ذهن خود كلمات و عباراتي بنويسد و آنگاه با خط استاد و سرمشقها مقايسه كند و يا به نظر استاد برساند.

به طوري كه استادان اشاره فرموده اند مشاقي و تمرين را سه مرحله است: نظري، قلمي ، ذهني(يا خيالي).

نظري: دقت در روي حروف و كلمات خطوط استاد و در نظر گرفتن گردشها و حركات آن است كه با نگاه كردن انجام مي شود و در طبع و ذهن طالب آن اثر مي گذارد.

قلمي: نقل كردن حروف و كلمات سرمشق به وسيله قلم است كه از روي تقليد و محاكات انجام مي گيرد.

ذهني: آن است كه مشاق پس از آشنائي با قواعد خط و شيوه و ربط استاد، بدون تقليد از سرمشق و با ذهنيت خود – عشقي و ذوقي – عباراتي بنويسد تا نيروي خطي خود را بسنجد.

نعلي مشهدي در اشعار خود به دو مشق نظري و قلمي اشاره كرده و مي گويد:

بر دو نوع است مشق و ننهفتم       تا تواي خوبرو جوان گفتم

قلمي خوان يكي و گر نظري         كه بود اين سخن هني و مري

قلمي مشق كردن نقلي             روز، مشق خفي و شام، جلي

نظري دان گاه كردن خط           بودن آن گه ز لفظ و حرف و نقط

هر خطي را كه نقل خواهي كرد      جهد كن تا نكوبي آهن سرد

حرف حرفش نكو تأمل كن           نه كه چون بنگري تغافل كن

قوت و ضعف حرفها بنگر              دار تركيب آن به پيش نظر

در صعود و نزول او مي بين           تا كه حظي بري از آن و از اين

باش از شَمره هاي حرف آگاه   تا بود صاف و پاك و خاطره خواه

اظهرهروي به سلطانعلي مشهدي از راه نصيحت مي گفته است:

در مشق كوتاهي مكن پيوسته اي سلطان علي   

در روز كن مشق خفي ، در شام كن مشق جلي

قاضي احمد غفاري شاعر و خوشنويس گفته است:

چهل سال عمرم به خط شد تلف      سر زلف خط نايد آسان بكف

زمشقش دمي هر كه غافل نشست  چو رنگ حنا رفت خطش زدست

مكن جز به تحرير اوقات صرف    كه صورت نمي يابد از صوت حرف

ضياء الدين محمد يوسف در رساله ي خود گويد:

خواهي كه ترا بلند سازد                 آوازه نيك در جهان مشق

بشنو زمن شكسته خاطر                اول تعليم، بعد از آن مشق

كسي كه بخواهد به هدف خود برسد و از روي اصول و هندسه خط و كيفيت خوشنويسي به درجات عالي خط نائل گردد از آغاز كار بايد شاگردي و تلمذ استادي را اختيار كند تا او را در اين فن رهبري و ارشاد نمايد. چون اگر تنها به فكر و عقل خود تكيه كند كاري عبث و بيهوده كرده است. كساني كه بدون تعليم استاد و فقط از راه تقليد به درجه ي استادي رسيده اند بسيار اندك اند- و در حكم «النادر كالمعدوم» و يا «النادر لا حكم له» مي باشند.

در خطوط كساني كه بدون استاد كار كرده اند در بسياري از حروف آن نقص و ناموزوني ديده مي شود به خلاف دسته ي اول كه همه استوار و درست مشاهده مي گردد.

شايسته است كه متعلم از متابعت استاد سر نپيچيد و به راهنمائي او اهميت دهد و عمل كند و در اكرام و كسب رضاي خاطر او بكوشد كه فايده اش به خود او بازخواهد گشت.

ان المعلم و الطبيب كلاهما        لا ينصحان اذا لم يكرما

در همه حال نظافت و پاكيزگي را مرعي دارد و ادوات و لوازم خوشنويسي خود را پاكيزه و كامل و مرتب كند و جايي براي كتابت انتخاب كند كه موافق با اصول بهداشت باشد و آنقدر مبالغه در نوشتن نكند كه ملول و خسته شود و از نوشتن در جاي كم نور حذر كند و سرعت و عجله در نوشتن ننمايد. در بهداشت چشم بكوشد و از گرد و كثافت و آبهاي آلوده محفوظ دارد، در صفحات براق و خيره كننده ننگرد. زياده روي در نوشتن نكند چرا كه استمرار بي حد ، ضعف قواي ظاهري و باطني مي آورد.

از روي بي ميلي و سرسري ننويسد. محل نوشتن روشن و با صفا و خالي از اغيار باشد.

ميرعلي هروي در مدادالخطوط خود آورده است: «خانه اي كه در آنجا كتابت كنند بايد كه از چهار طرف درها گشاده باشد و صبح در طرف شرقي و نيمروز در جانب جنوبي و آخر روز به طرف غربي نشيند اما در تابستان تا وقت شام هواي حوضخانه بهتر است.»

به تابستان نكو باشد پگاهي   زمستان نيك وقت چاشتگاهي

وليكن خانه خطاط بايد          كه از هر چارسو درها گشايد

صباحان مصلحت زانگونه بيند    كه در پيش در شرقي نشيند

به وقت نيمروز اي نيك محضر  جنوبي بهتر است از جاي ديگر

ولي در مغرب روز است احسن  به نزديك در غربي نشستن

ابن بواب گفته است: «خطاطي موقوف بر پنج چيز است: برندگي و تيزي قلمتراش، خوبي قلم، صافي و با جريان بودن مركب ، لينت و نرمي كاغذ، آرامش و سكون دل (يا نگاه داشتن نفـَس در حال نوشتن).»

امين الدين ياقوت ملكي گويد: «اگر قلمت خوب و پسنديده شد خطت نيكو مي گردد و هر گاه ضايع باشد خطت ضايع خواهد شد.»

از اهم اموري كه به تحسين و تجويد خط كمك مي كند كيفيت نگاه داشتن قلم و ملاحظه ي حركات آن در حال نوشتن و خوب تراشيدن قلم است.  يكي از استادان گفته است: كسي كه مداد برگرفتن و تراش قلم و قط و گرفتن ورق و حركت دست را در حال كتابت خوب نداند از كتابت و خوشنويسي بهره اي ندارد.

ميرعلي هروي استاد زبردست خط نستعليق قرن دهم درباره ي تحصيل هنر خط سروده است :

 چنددروادی خط می کنی ای دل تک وپو

بشنواین نکته زمن بازنشین فارغ بال

پنج چیزاست که تاجمع نگرددباهم

هست خطاط شدن نزدخردامرمحال

قوت دست ووقوفی زخط ودقت طبع

طاقت محنت واسباب کتابت به کمال

گرازاین پنج یکی راست قصوری حاصل

ندهدفایده گرسعی نمایی صدسال 

راه صحيح نگاشتن حروف و تمرين و مشق آنها اين است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفي را در حال انفراد صحيح فرا گيرد. پس از آن شروع كند به استواري مركبات و به ترتيب: اول مركبات دو حرفي را مشق كند و بعد به سه حرفي و پنج حرفي اشتغال ورزد و در تقليد و شبيه نويسي مفرد و مركب تكيه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استاداني كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنويسي ملكه ي آنان شده است. زيرا هر صنعتي به دوام و ممارست رو به كمال مي رود و نيكو مي گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعليم نوشته شده باشد اما آنها به تنهايي براي مبتدي بسنده و دريافت و تطبيق آن آسان نيست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ريزه كاريها و رموز كتابت پي ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بي نياز نخواهد بود.

از آداب و صفحات خوشنويسي و كتابت است كه در هيچ مرحله اي از مراحل فضل و هنر و در هيچ مرتبه از استادي، خود را منتهي نداند و غافل و فريفته نشود و پيوسته اين سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب يمنع الازدياد) و (العجب يوجب العثار) كه خود پسندي جلو ترقي را مي گيرد و موجب لغزش مي شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ي بالاتر و رسيدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ي كمال بسي والا است و آن را حد و نهايتي نيست و بلكه كمال در دنيا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهاي پسنديده انساني است. از بزرگمهر پرسيدند همه چيز داني؟ گفت همه چيز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند:

لكل دهر دولة و رجال                   ولكل حال ادبار و اقبال

بابا شاه گويد: «كاتب مي بايد از صفات ذميمه احتراز كند؛ زيرا صفات ذميمه در نفس علامت بي اعتدالي است و حاشا كه از نفس بي اعتدال كاري برآيد يا از آن نفس كاري آيد كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»

در رساله اي خطي مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصي موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا يعطي بالمعاصي .

استادان متقدم معثقد بوده اند كه خطي كه به مرتبه عالي تر و امتياز كمال و داراي صفا وشأن باشد، بي صفاي دل امكان ندارد و اين كيفيت به يمن صفات حميده كه عارض نفس انساني شده، در خط نمودار مي گردد.

سلطانعلي مشهدي فرمايد:

اي كه خواهي كه خوشنويس شوي خلق را مونس و انيس شوي

خطه ي خط مقام خود سازي          عالمي پر ز نام خود سازي

ترك آرام و خواب بايد كرد               وين به عهد شباب بايد كرد

سر به كاغذ چو خامه فرسودن      زين عمل روز و شب نياسودن

ز آرزوهاي خويش بگذشتن          وز ره حرص و آز برگشتن

تا بداني جهاد اصغر چيست      بازگشتن به سوي اكبر چيست

آنچه با خود روا نمي داري            هيچكس را بدان نيازاري

دل ميازار گفتمت زنهار              كز دل آزار حق بود بيزار

ورد خود كن قناعت و طاعت         بي طهارت مباش يك ساعت

همه وقت اجتناب واجب دان       از دروغ و ز غيبت و بهتان

از حسد دور باش و اهل حسد    كز حسد صد بلا رسد به جسد

حيله و مكر را شعار مكن             صفت ناخوش اختيار مكن

هركه از مكر و حيله و تلبيس        پاك گرديد، گشت پاك نويس

داند آنكس كه آشناي دلست  كه صفاي خط ازصفاي دلست

خط نوشتن شعار پاكان است    هرزه گشتن نه كار پاكان است

بسياري از كسان در فن خط و تعليم آن تحمل رنج و مشقت و صرف دقت كرده اند و خطاط نشده اند و عده اي هم به اندك تعليم و مشق بهره يافته اند و اين امر بستگي به قابليت و استعداد دارد كه استاد بصير و مجرب اين قابليت را در نظر اول در شاگردان خود مي نگرد و از كمال و آراستگي خَلقي و خُـلقي آنان حدود پيشرفت آنان را بررسي مي كند و مي سنجد و شايد مسأله ي وراثت خانوادگي نيز يكي از علل قابليت باشد؛ ولي علل و اسباب نهاني در جهان آفرينش بي حد و شمار است و نمي توان آن را حد و حدود دانست . چه خوب گفته اند:

«دادِ حق را قابليت شرط نيست  بلكه شرط قابليت داد اوست »

«تا كه از مخزن توفيق عطايي نرسد  سعي سودي ندهد جهد بجايي نرسد»

«بايد كه صد هزار قدح خون به سر كشد تا در مذاق خلق گوارا شود كسي»